نگین و سعید 1387

I LOVE NEGIN

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سَرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم...هِه

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم....

.
.
1سالیه که از پیشم رفتی و من داغونتر از همیشه ام...ای کاش میشد باز هم پیش من باشی بازهم مال من باشی بازهم تورو ببینم نه توو خواب و رویا نه بلکه تو واقعیت...خسته شدم نگین از زندگی بی تو از روزهایی که دیگر هیچ حوصله ای و انگیزه ای برای ادامه دادنش نیست و ندارم...
اینقدر این دلک حرف داره نگو نپرس...همه ی این روزها رو به بیهودگی سَر میکنم فقط برای روزی که تورو دوباره ببینم و ببینی چه پیر شدم و هنوز هم که هنوزِ بعد از این همه سال دیوونه وار عاشقتمو بازهم دوستت دارم...........
**سیزده بدردت هم ایشالا خوش بگذره بهت من جات میشینم خونه و گریه میکنم تو برو با شوهرت با اون کسی که دوسش نداری و به زور وادارت کردن باهاش ازدواج کنی خوش باش...هیچ خبری ازت ندارم ولی دلم میگه ازوداج کردی و خوشبختی..هِه
تو نگین من بودی و هستی و جات همیشه توو قلبِ منه خانومم همسرم....تا ابد دوستت دارم.....

۱۳٩٤/۱/۱۳ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | سعید | نظرات () |

www . night Skin . ir