نگین و سعید 1387

I LOVE NEGIN

سلام عزیز دلم,قربونت برم خوبی فدات شم؟میدونی دلم چقدر برات تنگ شده؟؟میدونی دارم میمیرم از نبودت؟حتما فراموشم کردی نه؟
آره امروز سالروز عشقمونه که با هم رفیق شدیم دقیقا 7 سال پیش همین موقع....
میدونم که دیگه بهت نمیرسم پس تصمیم گرفتم که از امروز شروع کنم به نوشتن خاطراتمون و تا زمانی که نفس دارم از تک تک لحظه های بی تو بودن بنویسم که چه عذابی میکشم..همش و همه جا تورو میبینم انگار...بدجور توو حسرت هم موندیم...
الان که دارم اینا رو مینویسم اشک از چشمام سرازیر میشه امیدارم بتونم موقع نوشتم کتابم جلو اشکامو بگیرم ...این کتاب خاطراتمونو مینویسم تا چندین سال دیگه 20 یا 30 سال دیگه پیدات کنم و این کتاب و بدم بخونی شاید بفهمی چقدر دوستت داشتم و زندگیم بعد از تو رنگ غم گرفت و کارم شد شب و روز گریه زاری...حتی توو خوابم روز خوش ندیدم...
آرزوم این بود که زنم شی نمیدونم یعنی آرزوی بزرگی بود که خدا ازمون دریغ کرد؟
بگذریم خواستم بگم عشقم,خانوم خوشگلم دوست دارم تا ابد.....

۱۳٩۳/٢/۱٤ | ۳:۱٤ ‎ب.ظ | سعید | نظرات () |

www . night Skin . ir