نگین و سعید 1387

I LOVE NEGIN

من که خوابم نمیبرد ، خواب و راحتم راگرفته بیتابی
 عشق من! نیمه های شب شده و تو در آغوش همسرت خوابی
ازتوعمری گذشته اما من باخودم فکر میکنم
که هنوز تو همان دختر جوان هستی با همان گونه های سرخابی
فرض کن این اتاق پیش من است وهمین تخت با من خوشبخت
فرض کن این لباس خواب سفید فرض کن این ملافه ی آبی
اتفاقا شبی رباطکریم زیر باران من خراب شود
اتفاقا تو هم پس از باران اثری از خودت نمی یابی
پرده را میزنم کنار ، امشب از شب پیش هم سیاه تر است
فرض کن اتفاقا امشب هم نیستی و به من نمیتابی
پس کجا رفته آن دو چشم قشنگ؟ آن دو تا چشم کوچک دلتنگ
کو دل تنگ کوچکت؟کو آن صورت مهربان مهتابی؟
در کنارت کسیکه میخوابد گونهایت را چگونه میبوسد؟
آه... او را چگونه میبوسی؟! در کنارش چگونه میخوابی؟!
باز هم قرص دیگری خوردم بلکه مُردم، دل از تو هم کندم
و خودم را به سختی آکندم به همین خواب های مردابی
نتوانستم از تو دل بکنم شب فردا به یادت افتادم
ساعتم را که کوک میکردم فکر کردم کنار من خوابی...

۱۳٩٢/۱٢/۱٠ | ٩:٠۳ ‎ب.ظ | سعید | نظرات () |

www . night Skin . ir