نگین و سعید 1387

I LOVE NEGIN

سلام عشقم....امشبم داره تموم میشه آره 31 اردیبهشت ماه داریم وارد خرداد ماه میشیم کلا این روزا از عمرمون چند سال پیش پُر از خاطره بود برامون یادته؟؟
از بس گریه کردم و غصه خوردم دیگه نمیدونم چیکار کنم.تو همه ی زندگیم بود از دستت دادم...
دارم روزای سختی و سپری میکنم بی تو...آروم آروم دارم میمیرم....دیگه بیش از این چیزی نمیتونم بگم چون گریه امونم و بریدهگریه
دوستت دارم عشقم,یه عمر هم میخوام با خیالت که قشنگترین چیز توو دنیاست برام زندگی کنم.........و امیدوارم روزی تورو ببینم و بهت بگم بدون تو یه آدم سرد و بی روح بودم و چه به روزگارم آمد شاید اون موقع بفهمی که چقدر عاشقت بودم ولی تو.......

۱۳٩۳/٢/۳۱ | ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ | سعید | نظرات () |

سلام عشقم خوبی؟عزیزم دلم نمیدونی چقدر برات تنگ شده ولی دل تو فکر کنم مثل یه سنگ شده...بگذریم.خواستم بگم امروز روز پدر روز مرد روز منه که میخواستم شوهرت بشم باهم زندگی کنیم همیشه بهم این روز رو تبریک میگفتی و الان هیچکی و ندارم که بهم حتی یه تبریک خشک و خالی بگهگریه
میدونم پدرت رو خیلی دوست داری و هر سال براش کادو میخری نمیدونم امسال هم دوسش داری یا نه ولی باید داشته باشی هر چند باعث شد که ما به هم نرسیم من اومدم امشب اینو بگم اگه روزی اومدی به این وبلاگ سر زدی اینا رو بخونی که پدر و مادرتو نفرین میکنم از امشب...کسایی که باعث شدن عشق 7 سالمون نابود شه...یعنی اینجور پدر مادر توو زندگی خیر میبینن؟؟
هر شب کارم شده گریه کردن و خواب تو رو دیدن و آرزو اینو داشتن که یه واسه یه روز هم که شده تو رو داشته باشم اما........
لعنت به روزگار و پدر و مادرت........

۱۳٩۳/٢/٢٢ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | سعید | نظرات () |

وااااای نگین جونم باورت میشه 7 سال گذشته و الان 3 ماه که دیگه تورو ندارم ناراحت یادته امروز اولین قرارمون بود که با ماشین اومدم دنبالت رفتیم بیرون..واست گل رز آبی خریده بودم .7 سال پیش امروز جمعه بود ولی الان 16/2/93 روزش سه شنبه هست چه جالب!
دوست داشتم اون روزهای خوبمون هیچ وقت نمیگذشت و تموم نمیشد ولی حیف....
حالا که دارم این چیزارو مینویسم جز گریه و اه و حسرت چیزی برام نمونده عزیزم...دارم میمیرم..خیلی سخت و نفس گیره
امروزم مثل 7 سال پیش همون هوای داغ و آفتابی هست که تو اوج گرما رفتیم بیرون....هی
دوستت دارم عشقم,نفسم بودی و هستی همیشه به یادتم گل خوشگلم ....

۱۳٩۳/٢/۱٦ | ۱:٤٦ ‎ب.ظ | سعید | نظرات () |

سلام عزیز دلم,قربونت برم خوبی فدات شم؟میدونی دلم چقدر برات تنگ شده؟؟میدونی دارم میمیرم از نبودت؟حتما فراموشم کردی نه؟
آره امروز سالروز عشقمونه که با هم رفیق شدیم دقیقا 7 سال پیش همین موقع....
میدونم که دیگه بهت نمیرسم پس تصمیم گرفتم که از امروز شروع کنم به نوشتن خاطراتمون و تا زمانی که نفس دارم از تک تک لحظه های بی تو بودن بنویسم که چه عذابی میکشم..همش و همه جا تورو میبینم انگار...بدجور توو حسرت هم موندیم...
الان که دارم اینا رو مینویسم اشک از چشمام سرازیر میشه امیدارم بتونم موقع نوشتم کتابم جلو اشکامو بگیرم ...این کتاب خاطراتمونو مینویسم تا چندین سال دیگه 20 یا 30 سال دیگه پیدات کنم و این کتاب و بدم بخونی شاید بفهمی چقدر دوستت داشتم و زندگیم بعد از تو رنگ غم گرفت و کارم شد شب و روز گریه زاری...حتی توو خوابم روز خوش ندیدم...
آرزوم این بود که زنم شی نمیدونم یعنی آرزوی بزرگی بود که خدا ازمون دریغ کرد؟
بگذریم خواستم بگم عشقم,خانوم خوشگلم دوست دارم تا ابد.....

۱۳٩۳/٢/۱٤ | ۳:۱٤ ‎ب.ظ | سعید | نظرات () |

www . night Skin . ir